خرید بک لینک
سلام ، ديروز عقد دختر عموم بود توي محضر ، اولين بار بود كه ميرفتم مراسم عقد كنون واسه همين خيلي دوست داشتم برم ببينم چطوريه و چيكار ميكنن ، برعكس خانواده ي ما كه خيلي كم بوديم خانواده ي داماد زياد بودن ، منم به عنوان دختر عموي عروس تور رو روي سر عروس و داماد گرفته بودم ، خيلي دوست داشتم و چند تا عكس گرفتيم ، مراسمشون خيلي ساده برگزار شد و هيچ تجملاتي توش نبود تا آخرش همه چيز داشت خوب برگزار ميشد و همه عكساشونو گرفتن و داشتن مي رفتند كه يدفعه برادر داماد حالش بد شد و تشنج كرد ، همه شروع كردن به جيغ زدن و همه چيز به هم ريخت ، خيلي ناراحت شدم و دلم به حال د

برچسب: صد و بیست و هفت ساعت,دانلود فیلم صد و بیست و هفت ساعت, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 8:41

سلام ، علي رفت ، منو رها كرد و ديگه نخواستم، خيلي راحت اينكارو باهام كرد، احساس ميكنم يه خنجر تو قلبم فرو رفته ، بدجور دلم شكسته ، نميدونم بايد چيكار كنم و چطور خودمو آروم كنم ، خدايا خودت كمكم كن ، دوباره دور ريخته شدم ، ديگه هيچوقت من اون آدم عادي نميشم ، هيچوقت.

برچسب: قسمت صد و بیست و ششم صرفا جهت اطلاع, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 16:46

سلام ، علي از خواستگاري رفتن منصرف شد چون خانوادش به شدت مخالف بودن و ميگفتن اون دختر در شان تو نيست ، علي هم كوتاه اومده و داره روي خودش كار ميكنه كه همه چيزو فراموش كنه ، علي بهم ميگفت كاش از اول عاشق تو شده بودم نميدونم راست ميگه يا نه ولي طرز برخورد و رفتارش اينطوري نشون نميده ، رفتارش باهام سرده. استرس عجيبي گرفتم دلم ميخواد تكليفم روشن شه تو اين زندگي خسته شدم از بس اعتماد كردم و در آخر رها شدم ، حس بديه اما كاري از دستم بر نمياد جز اين كه فقط نگاه كنم ببينم چي ميشه ، همين.

برچسب: صد و بیست وچهار هزار,صد و بیست ساله,صد و بیست روز در سودوم,صد و بیست روز سدوم,صد و بیست ساله شی,صد و بیست قانون اساسی موفقییت,صد و بیست روز در شهر فساد,صد و بیست ساله شدن,فلسفه صد و بيست ساله شدن, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 18:02

سلام ، هر روز كه ميگذره بيشتر از خودم نااميد ميشم و غمگين تر از قبل ميشم ، به خودم ميگم مگه من چيم ؟ چجوريم ؟ چقدر زشتم ؟ چقدر بدم؟ اما براي هيچكدومش جوابي ندارم ، همين منو غمگين تر ميكنه اينكه ندوني بايد با خودت چيكار كني ، روزهايي بسيار غمگيني رو دارم ميگذرونم و اي كاش تموم ميشد خسته شدم ديگه ، اماني برام نمونده، خدايا كاش يكم با دل من را ميومدي ، من واقعا خسته شدم ديگه زيادي داره با احساسم بازي ميشه فكر نميكنم هيچ دختري مثل من باشه، امروز آرزو كردم كاش ميمردم.

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 4:47

سلام ، علي بهم پي ام داد و گفت فقط به عنوان يك دوست ميتوني با من باشي، طوري اين حرف رو بهم زد كه انگار من بهش پيشنهاد داده بودم منم در جواب بهش گفتم مگه قبلش به عنوان چي بودم ؟ و در آخر گفتم واسه ي هميشه خداحافظ، هنوز جوابي نداده و من احساس حقارت تمام وجودمو فرا گرفته ، دوباره تحقير شدم ، من ديگه تحمل اين همه غم رو ندارم تصميم گرفتم اگه فقط يكباره ديگه اينجوري با من رفتار شه خودمو بكشم.

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 4:47

سلام ، امشب فهميدم كه خدا هم با من نيست ، من اينجا هيچكسو ندارم و تنها دارم با غصه هام ميجنگم ، من امشب به ارزش ناچيزم پي بردم و فهميدم كه چه إنسان بي ارزشي هستم و از خدا طلب مرگ كردم . من به درد چي ميخورم؟ همش دارم از سوي ديگران طرد ميشم. ديگه طاقت و توان ندارم ، اي كاش خدا با من بود.

برچسب: صد و بیست وچهار هزار,صد و بیست ساله,صد و بیست روز در سودوم,صد و بیست روز سدوم,صد و بیست ساله شی,صد و بیست قانون اساسی موفقییت,صد و بیست روز در شهر فساد,صد و بیست ساله شدن,فلسفه صد و بيست ساله شدن, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 4:46

سلام ، بعد از پايان رابطم با علي بدجور غمگين و افسرده شدم ، باورم نميشد در عرض ده روز يك نَفَر با علاقه ي بسيار ازم بخواد وارد زندگيش بشم بعد يك دفعه رهام كنه و بگه برو ، خيلي داغون شدم و همش توي اتاقم بودم و اشك ميريختم نميتونستم باور كنم كه چرا اينجوري شد. اين دو روز توان انجام هيچ كاري نداشتم و مثل آدم هاي مريض روي تختم افتاده بودم . مامانم متوجه حال بدم شد و اومد كمي نوازشم كرد و ازم پرسيد چرا اين دو روز اينجوري شدم خيلي دلم ميخواست بهش ميگفتم اما نگفتم و گفتم چيزي نيست اونم زياد اصراري نكرد و تنها چيزي كه بهم گفت اين بود كه دنيا رو هرطور گرفتي همونجور

برچسب: صد و هجده تهران,صد و هجده,صد و هجده مشهد, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 13:14

سلام ، حالا كه فكرش ميكنم ميبينم برام مهمه كه علي يه روز ولم ميكنه و ميره ، من اصلا نميتونم احساساتمو بكشم و نسبت به اين موضوع بي تفاوت شم فقط دارم خودمو گول ميزنم و بس. يه روز پيش خودم ميگم تو كه هيچكس نميخواتت حداقل با همين دوستيا خوش باش تا بگذره بره ، خيلي دردناكه فقط خودم ميفهمم دردشو . امروز فهميدم كه دختر عموم نامزد كرده ، براي بار دوم ، خيلي خوشحال شدم و بهش پي ام دادم تبريك گفتم.

برچسب: صد و بیست وچهار هزار,صد و بیست ساله,صد و بیست روز در سودوم,صد و بیست روز سدوم,صد و بیست ساله شی,صد و بیست قانون اساسی موفقییت,صد و بیست روز در شهر فساد,صد و بیست ساله شدن,فلسفه صد و بيست ساله شدن, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 13:14

سلام ، امشب دلو زدم به دريا و رابطمو با علي تمام كردم ، هر چي احساس خوب نسبت بهش داشتم رو ريختم دور و منطقي رفتم جلو ، چرا اينقدر انجام كاراي منطقي دردناكه ؟ چرا ؟ اشكام بند نمياد و احساس خيلي غم انگيزي دارم ، نبود علي برام خيلي سخته چطور تحمل كنم ؟ چطور ؟ كاش برگرده ، كاش علي دوستم داشته باشه و برگرده بهم ، خداي خوبو مهربون من چيز بدي از تو نمي خوام چرا آرزومو برآورده نميكني ، تورو خدا دعامو برآورده كن ازت خواهش ميكنم، اي خداي مهربون من جز تو هيچكس رو ندارم كه ازش كمك بخوام فقط تويي تو!

برچسب: صد و بیست وچهار هزار,صد و بیست ساله,صد و بیست روز در سودوم,صد و بیست روز سدوم,صد و بیست ساله شی,صد و بیست قانون اساسی موفقییت,صد و بیست روز در شهر فساد,صد و بیست ساله شدن,فلسفه صد و بيست ساله شدن, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 13:14

صفحه بندی